
یک خائن(یک ایرانی)+ کمک صهیونیستا چی میشه نتیجه کارشون نگاه کنید
فیلمی موهن با صحنه های مبتذل
انیمیشن وقتی صحنه داشته باشه!!!!!!!!




البته وقتی دشمنان اسلام و ایران چادر را به مسخره
میگیرند و در کشورمان در صدا و سیما نیز بطور مستقیم
و غیر مستقیم این کار را میکنند میفهمیم معترضان به
طرح مبارزه با بی حجابی خواسته یا نا خواسته در
خدمت صهیونیست ها هستند.
نوشته شده توسط بهروز در سه شنبه سوم مهر 1386 ساعت 22:25 | لینک ثابت |
فرهنگ به دنبال سياست؛
فيلم ضدايراني پرسپوليس، نامزد فرانسه براي اسكار امسال
فيلم ضدايراني پرسپوليس، نامزد فرانسه براي اسكار امسال
فرانسه اعلام كرد فيلم كارتوني پرسپوليس ساخته مرجان ساترپي، فيلم برگزيده اين كشور براي شركت در مراسم جايزه اسكار سال دو هزار و هشت خواهد.
به گزارش الف از خبرگزاري ها، مركز ملي سينماي فرانسه روزگذشته اعلام كرد فيلم كارتوني پرسپوليس ساخته مرجان ساتراپي و ونسان پرونو كه به صورت فكاهي و فانتزي انقلاب اسلامي سال پنجاه و هفت ايران را مورد تمسخر قرار داده است فيلم برگزيده اين كشور براي شركت در اسكار سال دو هزار و هشت خواهد بود.
بنابراين گزارش، ساتراپي در اين فيلم دختري كوچك از طبقه متوسط ايران را تصوير مي كند كه به شدت تحت فشار اجتماعي قرار دارد. اين فيلم، انقلاب اسلامي ايران در سال پنجاه و هفت را با استفاده از ريشخند اكسپرسيونيستي به تمسخر مي گيرد و بر اساس كتابي نوشته خود وي ساخته شده است.
گفتنيست جايزه فستيوال كن كه در ماه مي برگزار شد نيز يكي از جوايز خود را به كارگردان اين فيلم اختصاص داد. در زمان اعطاي جايزه به اين فيلم، نماينده جمهوري اسلامي ايران بر ضد اسلام ستيزي اين فيلم ضد ايراني اعتراض كرده بود. علاوه بر اين، بنياد سينمايي فارابي نيز با ارسال نامه اي به اين فيلم توهين آميز اعتراض كرده است.
اين فيلم در كنار 'خانم چاترلي' ساخته پاسكال فران و 'موميايي' اثر اوليور داهان نامزد شركت در مراسم اسكار شده است.
پرسپوليس ساخته شركت فيلم سازي سوني پيكچرز بوده و در آينده نزديك بر پرده سينماهاي آمريكاها نيز به نمايش درخواهد آمد.
اضافه مي شود، وزير خارجه فرانسه در روزهاي گذشته طي اظهاراتي بي سابقه بار ديگر با تكرار مواضع جنگ طلبانه و تهديد آميز خود عليه ايران ادعا كرد كه جهان بايد براي بدترين حالت يعني جنگ بر سر بحران هستهاي ايران با جامعه جهاني آمادگي داشته باشد.
پيروي مراكز سياستگذار فرهنگي از تصميمات سياسي، از ديرباز در محافل فرهنگي غرب رايج بوده است و طي ده هاي متمادي تاريخ هنر هفتم، مراكز تصميم سازي فرهنگي غرب، هماهنگ با سياست هاي دستگاه سياسي به حمايت از برخي توليدات و توليدكنندگان كشورهاي ديگر پرداخته اند.
به گزارش الف از خبرگزاري ها، مركز ملي سينماي فرانسه روزگذشته اعلام كرد فيلم كارتوني پرسپوليس ساخته مرجان ساتراپي و ونسان پرونو كه به صورت فكاهي و فانتزي انقلاب اسلامي سال پنجاه و هفت ايران را مورد تمسخر قرار داده است فيلم برگزيده اين كشور براي شركت در اسكار سال دو هزار و هشت خواهد بود.
بنابراين گزارش، ساتراپي در اين فيلم دختري كوچك از طبقه متوسط ايران را تصوير مي كند كه به شدت تحت فشار اجتماعي قرار دارد. اين فيلم، انقلاب اسلامي ايران در سال پنجاه و هفت را با استفاده از ريشخند اكسپرسيونيستي به تمسخر مي گيرد و بر اساس كتابي نوشته خود وي ساخته شده است.
گفتنيست جايزه فستيوال كن كه در ماه مي برگزار شد نيز يكي از جوايز خود را به كارگردان اين فيلم اختصاص داد. در زمان اعطاي جايزه به اين فيلم، نماينده جمهوري اسلامي ايران بر ضد اسلام ستيزي اين فيلم ضد ايراني اعتراض كرده بود. علاوه بر اين، بنياد سينمايي فارابي نيز با ارسال نامه اي به اين فيلم توهين آميز اعتراض كرده است.
اين فيلم در كنار 'خانم چاترلي' ساخته پاسكال فران و 'موميايي' اثر اوليور داهان نامزد شركت در مراسم اسكار شده است.
پرسپوليس ساخته شركت فيلم سازي سوني پيكچرز بوده و در آينده نزديك بر پرده سينماهاي آمريكاها نيز به نمايش درخواهد آمد.
اضافه مي شود، وزير خارجه فرانسه در روزهاي گذشته طي اظهاراتي بي سابقه بار ديگر با تكرار مواضع جنگ طلبانه و تهديد آميز خود عليه ايران ادعا كرد كه جهان بايد براي بدترين حالت يعني جنگ بر سر بحران هستهاي ايران با جامعه جهاني آمادگي داشته باشد.
پيروي مراكز سياستگذار فرهنگي از تصميمات سياسي، از ديرباز در محافل فرهنگي غرب رايج بوده است و طي ده هاي متمادي تاريخ هنر هفتم، مراكز تصميم سازي فرهنگي غرب، هماهنگ با سياست هاي دستگاه سياسي به حمايت از برخي توليدات و توليدكنندگان كشورهاي ديگر پرداخته اند.
نوشته شده توسط بهروز در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 1:39 | لینک ثابت |
مسعود شجاعي طباطبايي كاريكاتوريست شهير كشورمان با فشار صهيونيست ها، با بي مهري چين نتوانست ويزاي اين كشور را اخذ نمايد.
به گزارش الف، مسعود شجاعي طباطبايي كاريكاتوريست و هنرمند ايراني به خاطر برگزاري مسابقه جهاني كاريكاتور هلوكاست، پس از اینکه از طرف بسياري از كشورهاي اروپايي ممنوع الورود شده است، اخيراً با فشار لابي جهاني صهيونيست از سوي كشور چين نيز با بي مهري روبرو شد و نتوانست ويزاي آن كشور را اخذ كند.
بر اساس اين گزارش، شجاعي قرار بود به عنوان سخنران در نمايشگاه بين المللي كاريكاتور چين حضور يابد.
لازم به ذكر است مسعود شجاعي طباطبايي كاريكاتوريست شهير كشومان، داراي جوایز مختلف داخلي و بين المللي در زمينه كاريكاتور است و برگزاري مسابقه جهاني كاريكاتور هولوكاست از سوي وي، با استقبال وسيع كاريكاتوريست هاي دنيا مواجه شد.
پيش از اين، صهيونيست ها عوامل سازنده فيلم "مدار صفر درجه" كه داستان آن با هولوکاست مربوط است را تحت فشار قرار داده بودند.
به گزارش الف، مسعود شجاعي طباطبايي كاريكاتوريست و هنرمند ايراني به خاطر برگزاري مسابقه جهاني كاريكاتور هلوكاست، پس از اینکه از طرف بسياري از كشورهاي اروپايي ممنوع الورود شده است، اخيراً با فشار لابي جهاني صهيونيست از سوي كشور چين نيز با بي مهري روبرو شد و نتوانست ويزاي آن كشور را اخذ كند.
بر اساس اين گزارش، شجاعي قرار بود به عنوان سخنران در نمايشگاه بين المللي كاريكاتور چين حضور يابد.
لازم به ذكر است مسعود شجاعي طباطبايي كاريكاتوريست شهير كشومان، داراي جوایز مختلف داخلي و بين المللي در زمينه كاريكاتور است و برگزاري مسابقه جهاني كاريكاتور هولوكاست از سوي وي، با استقبال وسيع كاريكاتوريست هاي دنيا مواجه شد.
پيش از اين، صهيونيست ها عوامل سازنده فيلم "مدار صفر درجه" كه داستان آن با هولوکاست مربوط است را تحت فشار قرار داده بودند.
نوشته شده توسط بهروز در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 1:38 | لینک ثابت |
سینما یا همان هنر هفتم، آخرین دستآورد بشر در عرصه هنر است. فعالیتی هنری که بر خلاف سایر رشته های هنری، ما در بوجود آوردن و بسط و توسعه دادنش، تقریبا هیچ دخالتی نداشته ایم.
هر کشوری که به سینما به عنوان وسیله ای برای نشان دادن افکار، فرهنگ و حتی سرگرمی مردمش نگاه می کند، سینمایی برای خود دارد که با سینمای سایر کشور ها از نظر دیدگاه، اهداف ، کارکرد و ...متفاوت است.
چند كشور داراي «سينماي ملي» هستند و سينماي ملي آنها يا با مخاطب وسيع توام است و يا با فرهنگ آنها هماهنگ است. از بین آنها می توان سینمای هند و سینمای آمریکا را نام برد.
سينماي هند سينمايي است كه اگر چه يك جمعيت چند صد ميليوني مخاطب دارد، اما از سطح نازلی برخوردار است. با این وجود فاكتور جمعيت همه اين بحث ها را تحت تاثير قرار مي دهد. هند، هم سينماي ملي روشنفكرانه دارد و هم سينماي ملي كه شبيه فيلم فارسي هاي قديم ایران است.
اما در واقع تنها سينمايي كه از اول پيدايش اين صنعت، به طرز جدي نمايانگر ملت خويش است، سينماي آمريكا است. آمريكا سينمايي دارد كه اگر آن را در اختيار نداشت، آمريكا، «آمريكا» نمي شد.
سينما براي آمريكا حتي از تسليحات مهمتر است. با اينكه سينما و تصوير بعد از اسلحه دومين رتبه را در صادرات آمريكا دارا است، اما بدون تصويري كه فرهنگ آمريكايي را فرموله مي كند و به جهان صادر مي كند، آمريكا نمي توانست اسلحه بفروشد و حتي ابرقدرت باشد. سينما در آمريكا چنان نقش ممتازي را بازي مي كند كه يك كشور را به ابر قدرت تبديل مي كند. آمريكا با سينما و رسانه هاي تصويري خود شكل گرفت و از بازيهاي كامپيوتري و ماهواره ها توانسته چهره مغرور و قدرت جهان گشاي خود را نشان دهد، تا جايي كه امروز، اگر سينما از آمريكا گرفته شود، بخش مهمي از قدرت او کاسته می شود.
دیر زمانی نیست که به این نوع سینما، سینمای ملی می گویند و چند سالی بیشتر نیست که واژه "سینمای ملی" ورد زبان اهالی سینما در کشورمان شده است.
چیزی که ذهن ما را به خود مشغول می کند این است که جای ایران اسلامی در این عرصه کجاست؟ سینمای ملی ما کدام است؟ آیا ما سینمای ملی داریم یا همه این حرف ها، از نوعی مالیخولیای ذهنی نشات می گیرد؟
پیش از انقلاب و تا قبل از اینکه گروه هایی گرد بنیاد های ساخته شده توسط فرح پهلوی را بگیرند، سینمای ایران فعالیت خاص و گسترده ای نداشت. تقریبا همه فیلم ها در یک سطح بودند. اما پس از پا گرفتن تشکیلات همسر شاه مخلوع، سینمای ما و محصولات آن به 2 دسته تقسیم شدند. یک دسته فیلم هایی که به اصطلاح به آن ها فیلم فارسی می گفتند. یعنی همان فیلم های بی محتوا، زرد و عشق و لاتـی و دسته دیگر فیلم های مثلا روشنفکری بودند که نهایت آن پوچ گرایی، نهیلیسم، سکس فلسفی و ... بود.
پس از انقلاب اسلامی ،این تلقی و انتظار پیش آمد که سینمای ایران از این حادثه عظیم تاثیری شگرف بگیرد و سینمای ما ملی و بازتابی از فرهنگ، مذهب و خلق و خوی جامعه ایرانی باشد.اما نشد آنچه که باید اتفاق می افتاد. شاید کناره گیری نیروهای انقلاب و عدم برنامه ریزی منسجم برای سینمای ایران، باعث این اتفاق ناگوار شد. به طوری که نه تنها ما سینمای ملی نداریم بلکه، سینمای ما ضد ملی هم هست.
همان هایی که هنوز هم در فضای سینمای پیش از انقلاب، تنفس می کردند، افسار این سینما را به دست گرفتند و به هر سمت و سو که میل داشتند، کشیدند. البته از این نکته هم نباید غافل شد که عده ای از جوانان انقلابی که به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسیدند، هم وارد این عرصه شدند و در ابتدای حضورشان کار های خوبی هم انجام دادند، اما آنچه از آنها انتظار می رفت، هرگز به دست نیامد و به جای آنکه سینما را دچار تحول کنند، خود متحول شدند .
سینمایی که می بایست پس از انقلاب اسلامی به رشد و گسترش انقلاب کمک کند، تبدیل به سینمایی شد که باعث کاهش سرعت نفوذ انقلاب به سایر عرصه شد و در بعضی موارد علنا در مقابل انقلاب ایستاد.
فیلم هایی که متعلق به سینمای قبل از انقلاب بود، همانطور، البته با کم کردن دز سکس و خشونتش ادامه یافت و فیلم هایی که ته مایه های انقلابی داشت، در کنار سینمای به اصطلاح روشنفکری به وجود آمد که خلاصه شده بود در انتقال بد مفاهیم مذهبی و دادن شعار های تو خالی.
البته از حق نباید گذشت که سینما، آنچنان که اکنون هست، از تکنیکی مناسب با اهداف و غایات بلند ما برخوردار نیست و در طول این سالها که از تولد سینما می گذرد هیچ کس دست به این تجربه نیازیده است که ببیند آیا سینما می تواند روی به قبله مسلمین بیاورد یا خیر.
سینمای ما همانطور که از سینماهای کشورهای در حال توسعه انتظار می رود، نه تنها خودباخته رشد کرده و می کند، بلکه از ابتدای حضور خودباخته متولد شده است و این خودباختگی نتیجه ای جز این نداشته است که سینمای ما جشنواره ای شود و این بد سرانجامی برای سینمای ما است. سینمایی که جز تحقیر باور ها،اعتقادات، توانایی ها، اصول ارزشی مورد اعتقاد و در نهایت خود مردم، هیچ دستآورد دیگری ندارد. هرچه فیلم مردم را بدبخت تر و بیچاره تر و سنت ها و باورهای ملی را مسخره تر و دشمنان ملت و بیگانگان را مهربانتر و با فرهنگ تر نشان دهد جایزه اش هم بزرگتر می شود و تعداد کف زن هایش بیشتر. مایه تاسف آنکه مسئولین سینمایی ما هم این سینما را تبلیغ می کنند و به این نوع فیلم ها جایزه می دهند. اگر ما بینش جشنواره ای را بپذیریم، دیگر چه داعیه ای برای انقلاب می ماند؟ اگر قرار باشد فیلم های ما به جای اینکه مورد تایید انقلاب باشد، تمجید شده توسط دشمنان انقلاب باشد، دیگر چه جایی برای نامیدن سینمای ملی می ماند؟
وضع سینمای ما به گونه ای است که اگر فیلم ها، جشنواره ای هم نباشد، بدتر از آنها و به قدری پوچ و بی ارزش هستند که حتی ارزش تماشا را هم ندارند. به اسم سینمای صلح دوست و معناگرا، همان معانی پلورالیسمی و سکولاری را تحویل انسان می دهند و یا به نقل داستان های بی معنا می پردازند.
اگر این گونه هم نباشد و بخواهد خود را دارای دغدغه مذهبی و انقلابی نشان بدهد به داستان هایی روی می آورد که در موضوع اصلی گم هستند و بود و یا نبودشان تفاوتی نمی کند.
در این چند ساله نوعی سینما هم مد شده است که به غلط نام آن را معنا گرا می نامند. اساسا «معناگرا» معنا ندارد! در اين عالم همه چيز از فرم و صورت گذار ميكند. اگر «صورت» نباشد معنايي وجود ندارد.اين معناگرايي كه بدون فرم و صورت است، همان تفسير مفهومي از سينماي ديني است كه فقط به «موضوع» و نه اثر اهميت ميدهد. اثري كه در سينما بايد از طريق تصوير و فرم جلوه گر شود.این سینما سعی می کند که با جاذبیت های دروغین و ترویج خرافه به جای دین ،مثلا در عرصه گسترش فرهنگ دینی کاری انجام دهد.اما دست اندر کاران این سینما غافل اند از اینکه با روی آوردن به جاذبیت های کاذب نمی توان سینما را به خدمت اسلام کشید.
شاکله سینمای امروز، در جهت ایجاد تفنن و در خدمت تبلیغات شیطانی غرب شکل گرفته و قالب های معمول سینما، قالب های شناخته شده ای هستند که بیان حق، برایشان تکلیفی مالایطاق است.حال چه می شود که نام این سینما می شود، سینمای ملی،الله اعلم.
متاسفانه در تربیت نیروهای سینمایی هم کم کاری کرده ایم و در عین حال می خواهیم از هنرمندانی که هیچ اعتقادی به ارزش های ما ندارند، فیلم ارزشی در بیاوریم. فیلم آیینه درون فیلم ساز است و از باطن او پرده بر می دارد. فیلم سازی که برای اعتقادات ما تره هم خرد نمی کند، اگر مجبور شود که فیلمی بسازد که مبلغ اعتقادات ما باشد، به گونه ای آن فیلم را می سازد که حتی معتقدان هم دست از اعتقادشان می کشند. چه برسد به اینکه عده ای را هم جذب این اعتقادات بکند. هنرمند آیینه ای است که اگر صیقلی نباشد، صورت زیبای حقیقت را مشوه و کج و معوج می نماید. روح هنرمند لزوما در آثارش بروز و ظهور می یابد و با هیچ حیله ای نیز نمی توان مانع از این ظهور شد. کار هنری و بالاخص فیلم،باطن صاحب خویش را لو می دهد و او را رسوا می کند.
آیا سینمای ایران نیز، همچون سینمای غرب، باید درمسیری گام بردارد كه فرصت بازگشت به فطرت اصیل انسان را از مخاطبان خویش دریغ كند؟ وقتی نظر غالب دست اندركاران صاحب تصمیم در ارگان ها و رسانه های فرهنگی جمهوری اسلامی این است كه سینما و تلویزیون وظیفه ای جز پر كردن ساعات فراغت مردم با تفنن و تفریح ندارند ، دیگر چگونه می توان امیدوار بود كه ذائقه بیمار تماشاگران سینما و تلویزیون معالجه شود؟
هر کشوری که به سینما به عنوان وسیله ای برای نشان دادن افکار، فرهنگ و حتی سرگرمی مردمش نگاه می کند، سینمایی برای خود دارد که با سینمای سایر کشور ها از نظر دیدگاه، اهداف ، کارکرد و ...متفاوت است.
چند كشور داراي «سينماي ملي» هستند و سينماي ملي آنها يا با مخاطب وسيع توام است و يا با فرهنگ آنها هماهنگ است. از بین آنها می توان سینمای هند و سینمای آمریکا را نام برد.
سينماي هند سينمايي است كه اگر چه يك جمعيت چند صد ميليوني مخاطب دارد، اما از سطح نازلی برخوردار است. با این وجود فاكتور جمعيت همه اين بحث ها را تحت تاثير قرار مي دهد. هند، هم سينماي ملي روشنفكرانه دارد و هم سينماي ملي كه شبيه فيلم فارسي هاي قديم ایران است.
اما در واقع تنها سينمايي كه از اول پيدايش اين صنعت، به طرز جدي نمايانگر ملت خويش است، سينماي آمريكا است. آمريكا سينمايي دارد كه اگر آن را در اختيار نداشت، آمريكا، «آمريكا» نمي شد.
سينما براي آمريكا حتي از تسليحات مهمتر است. با اينكه سينما و تصوير بعد از اسلحه دومين رتبه را در صادرات آمريكا دارا است، اما بدون تصويري كه فرهنگ آمريكايي را فرموله مي كند و به جهان صادر مي كند، آمريكا نمي توانست اسلحه بفروشد و حتي ابرقدرت باشد. سينما در آمريكا چنان نقش ممتازي را بازي مي كند كه يك كشور را به ابر قدرت تبديل مي كند. آمريكا با سينما و رسانه هاي تصويري خود شكل گرفت و از بازيهاي كامپيوتري و ماهواره ها توانسته چهره مغرور و قدرت جهان گشاي خود را نشان دهد، تا جايي كه امروز، اگر سينما از آمريكا گرفته شود، بخش مهمي از قدرت او کاسته می شود.
دیر زمانی نیست که به این نوع سینما، سینمای ملی می گویند و چند سالی بیشتر نیست که واژه "سینمای ملی" ورد زبان اهالی سینما در کشورمان شده است.
چیزی که ذهن ما را به خود مشغول می کند این است که جای ایران اسلامی در این عرصه کجاست؟ سینمای ملی ما کدام است؟ آیا ما سینمای ملی داریم یا همه این حرف ها، از نوعی مالیخولیای ذهنی نشات می گیرد؟
پیش از انقلاب و تا قبل از اینکه گروه هایی گرد بنیاد های ساخته شده توسط فرح پهلوی را بگیرند، سینمای ایران فعالیت خاص و گسترده ای نداشت. تقریبا همه فیلم ها در یک سطح بودند. اما پس از پا گرفتن تشکیلات همسر شاه مخلوع، سینمای ما و محصولات آن به 2 دسته تقسیم شدند. یک دسته فیلم هایی که به اصطلاح به آن ها فیلم فارسی می گفتند. یعنی همان فیلم های بی محتوا، زرد و عشق و لاتـی و دسته دیگر فیلم های مثلا روشنفکری بودند که نهایت آن پوچ گرایی، نهیلیسم، سکس فلسفی و ... بود.
پس از انقلاب اسلامی ،این تلقی و انتظار پیش آمد که سینمای ایران از این حادثه عظیم تاثیری شگرف بگیرد و سینمای ما ملی و بازتابی از فرهنگ، مذهب و خلق و خوی جامعه ایرانی باشد.اما نشد آنچه که باید اتفاق می افتاد. شاید کناره گیری نیروهای انقلاب و عدم برنامه ریزی منسجم برای سینمای ایران، باعث این اتفاق ناگوار شد. به طوری که نه تنها ما سینمای ملی نداریم بلکه، سینمای ما ضد ملی هم هست.
همان هایی که هنوز هم در فضای سینمای پیش از انقلاب، تنفس می کردند، افسار این سینما را به دست گرفتند و به هر سمت و سو که میل داشتند، کشیدند. البته از این نکته هم نباید غافل شد که عده ای از جوانان انقلابی که به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسیدند، هم وارد این عرصه شدند و در ابتدای حضورشان کار های خوبی هم انجام دادند، اما آنچه از آنها انتظار می رفت، هرگز به دست نیامد و به جای آنکه سینما را دچار تحول کنند، خود متحول شدند .
سینمایی که می بایست پس از انقلاب اسلامی به رشد و گسترش انقلاب کمک کند، تبدیل به سینمایی شد که باعث کاهش سرعت نفوذ انقلاب به سایر عرصه شد و در بعضی موارد علنا در مقابل انقلاب ایستاد.
فیلم هایی که متعلق به سینمای قبل از انقلاب بود، همانطور، البته با کم کردن دز سکس و خشونتش ادامه یافت و فیلم هایی که ته مایه های انقلابی داشت، در کنار سینمای به اصطلاح روشنفکری به وجود آمد که خلاصه شده بود در انتقال بد مفاهیم مذهبی و دادن شعار های تو خالی.
البته از حق نباید گذشت که سینما، آنچنان که اکنون هست، از تکنیکی مناسب با اهداف و غایات بلند ما برخوردار نیست و در طول این سالها که از تولد سینما می گذرد هیچ کس دست به این تجربه نیازیده است که ببیند آیا سینما می تواند روی به قبله مسلمین بیاورد یا خیر.
سینمای ما همانطور که از سینماهای کشورهای در حال توسعه انتظار می رود، نه تنها خودباخته رشد کرده و می کند، بلکه از ابتدای حضور خودباخته متولد شده است و این خودباختگی نتیجه ای جز این نداشته است که سینمای ما جشنواره ای شود و این بد سرانجامی برای سینمای ما است. سینمایی که جز تحقیر باور ها،اعتقادات، توانایی ها، اصول ارزشی مورد اعتقاد و در نهایت خود مردم، هیچ دستآورد دیگری ندارد. هرچه فیلم مردم را بدبخت تر و بیچاره تر و سنت ها و باورهای ملی را مسخره تر و دشمنان ملت و بیگانگان را مهربانتر و با فرهنگ تر نشان دهد جایزه اش هم بزرگتر می شود و تعداد کف زن هایش بیشتر. مایه تاسف آنکه مسئولین سینمایی ما هم این سینما را تبلیغ می کنند و به این نوع فیلم ها جایزه می دهند. اگر ما بینش جشنواره ای را بپذیریم، دیگر چه داعیه ای برای انقلاب می ماند؟ اگر قرار باشد فیلم های ما به جای اینکه مورد تایید انقلاب باشد، تمجید شده توسط دشمنان انقلاب باشد، دیگر چه جایی برای نامیدن سینمای ملی می ماند؟
وضع سینمای ما به گونه ای است که اگر فیلم ها، جشنواره ای هم نباشد، بدتر از آنها و به قدری پوچ و بی ارزش هستند که حتی ارزش تماشا را هم ندارند. به اسم سینمای صلح دوست و معناگرا، همان معانی پلورالیسمی و سکولاری را تحویل انسان می دهند و یا به نقل داستان های بی معنا می پردازند.
اگر این گونه هم نباشد و بخواهد خود را دارای دغدغه مذهبی و انقلابی نشان بدهد به داستان هایی روی می آورد که در موضوع اصلی گم هستند و بود و یا نبودشان تفاوتی نمی کند.
در این چند ساله نوعی سینما هم مد شده است که به غلط نام آن را معنا گرا می نامند. اساسا «معناگرا» معنا ندارد! در اين عالم همه چيز از فرم و صورت گذار ميكند. اگر «صورت» نباشد معنايي وجود ندارد.اين معناگرايي كه بدون فرم و صورت است، همان تفسير مفهومي از سينماي ديني است كه فقط به «موضوع» و نه اثر اهميت ميدهد. اثري كه در سينما بايد از طريق تصوير و فرم جلوه گر شود.این سینما سعی می کند که با جاذبیت های دروغین و ترویج خرافه به جای دین ،مثلا در عرصه گسترش فرهنگ دینی کاری انجام دهد.اما دست اندر کاران این سینما غافل اند از اینکه با روی آوردن به جاذبیت های کاذب نمی توان سینما را به خدمت اسلام کشید.
شاکله سینمای امروز، در جهت ایجاد تفنن و در خدمت تبلیغات شیطانی غرب شکل گرفته و قالب های معمول سینما، قالب های شناخته شده ای هستند که بیان حق، برایشان تکلیفی مالایطاق است.حال چه می شود که نام این سینما می شود، سینمای ملی،الله اعلم.
متاسفانه در تربیت نیروهای سینمایی هم کم کاری کرده ایم و در عین حال می خواهیم از هنرمندانی که هیچ اعتقادی به ارزش های ما ندارند، فیلم ارزشی در بیاوریم. فیلم آیینه درون فیلم ساز است و از باطن او پرده بر می دارد. فیلم سازی که برای اعتقادات ما تره هم خرد نمی کند، اگر مجبور شود که فیلمی بسازد که مبلغ اعتقادات ما باشد، به گونه ای آن فیلم را می سازد که حتی معتقدان هم دست از اعتقادشان می کشند. چه برسد به اینکه عده ای را هم جذب این اعتقادات بکند. هنرمند آیینه ای است که اگر صیقلی نباشد، صورت زیبای حقیقت را مشوه و کج و معوج می نماید. روح هنرمند لزوما در آثارش بروز و ظهور می یابد و با هیچ حیله ای نیز نمی توان مانع از این ظهور شد. کار هنری و بالاخص فیلم،باطن صاحب خویش را لو می دهد و او را رسوا می کند.
آیا سینمای ایران نیز، همچون سینمای غرب، باید درمسیری گام بردارد كه فرصت بازگشت به فطرت اصیل انسان را از مخاطبان خویش دریغ كند؟ وقتی نظر غالب دست اندركاران صاحب تصمیم در ارگان ها و رسانه های فرهنگی جمهوری اسلامی این است كه سینما و تلویزیون وظیفه ای جز پر كردن ساعات فراغت مردم با تفنن و تفریح ندارند ، دیگر چگونه می توان امیدوار بود كه ذائقه بیمار تماشاگران سینما و تلویزیون معالجه شود؟
نوشته شده توسط بهروز در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 1:37 | لینک ثابت |

همه ما شاهدیم که همواره مراکز تولیدی - خدماتی - صنعتی و... به استخدام زنان بیشتر تا از استخدام مردان راغب بوده و هستند. همه روزه اطلاعیه ها و آگهی های زیادی را در روزنامه ها، مجلات و بر روی دیوارها می بینیم که برای استخدام زنان دعوت و تبلیغ می کنند. حتی برای آگهی هایی هم که حیطه فعالیت آن ها در حد توانایی مردان است محترمانه نوشته شده: ترجیحا خانم!
استخدام منشی زن مسلط به کامپیوتر...، به یک منشی خانم با ظاهری آراسته و روابط عمومی قوی نیازمندیم...، یک شرکت معتبر به یک حسابدار خانم آشنا به کامپیوتر و روابط عمومی بالا و ظاهری آراسته نیازمند است...، به یک منشی خانم آشنا به کار موبایل با حقوق صد هزار تومان به علاوه پورسانت سی درصد نیازمندیم...، یک شرکت تولیدی به یک بازاریاب با روابط عمومی بالا (ترجیحا خانم) نیازمند است...
استخدام منشی زن مسلط به کامپیوتر...، به یک منشی خانم با ظاهری آراسته و روابط عمومی قوی نیازمندیم...، یک شرکت معتبر به یک حسابدار خانم آشنا به کامپیوتر و روابط عمومی بالا و ظاهری آراسته نیازمند است...، به یک منشی خانم آشنا به کار موبایل با حقوق صد هزار تومان به علاوه پورسانت سی درصد نیازمندیم...، یک شرکت تولیدی به یک بازاریاب با روابط عمومی بالا (ترجیحا خانم) نیازمند است...

روابط عمومی قوی، با ظاهری آراسته
اما چرا؟ به چه دلایلی زنان بر مدار اقبال و در کانون توجه کارفرمایان قرار گرفته اند؟
زن موجودیست که فداکاری می کند اما توقع سپاسگزاری ندارد. او خیال می کند برای آن که مورد قدردانی قرار گیرد باید بیشتر از مرد زحمت بکشد و همین سبب می شود که کمیت کارش بیشتر از مردان باشد. زنان می کوشند نسبت به همکاران مرد خود، بی نقص تر، زرنگ تر، انعطاف پذیرتر، یاری دهنده ترو اجتماعی تر باشند.
از آنجا که زنان به اصل «نابرده رنج گنج میسر نمی شود» ایمان دارند پس قطعا برای رسیدن به این گنج که خشنودی صاحبان کار است زحمت فراوان می کشند. بیشتر مدیران و کارفرمایان مرد بر این باورند که « زنان برای خدمت به دنیا آمده اند» و در بخش های خدماتی بهتر از مردان کار می کنند. از آنجا که بسیاری از زنان به صورت مستقیم و غیر مستقیم همیشه حق را به کارفرما داده و دستورات او را تایید می کنند بنابراین بهترین نیروها برای اجرای اهداف و استراتژی های کافرما هستند.
دیگر اینکه زنان برخلاف مردان معمولا صحبت کسی را قطع نکرده و در کارها مداخله نمی کنند و همین سبب می شود که برنامه ها و طرح های سازمان و محیط کار، دستخوش انحراف و تعطیلی نگردد. آنان چنین می پندارند که از طریق عزیز بودن و ساکت ماندن می توانند در زندگی شغلی و خصوصی به کامیابی و ارتقا دست یابند. زنان امیدوارند که از طریق یاری دادن وخدمت کردن مورد محبت و قدردانی قرار گیرند. تنها استراتژی و راهبرد زنان برای رسیدن به موفقیت، خوب جلوه کردن در نظر دیگران است و به همبن دلیل، اغلب برای زحمت کشیدن و تحمل کردن سختی ها اهمیتی افراطی قائل هستند.
از آنجا که زنان همیشه به دنبال سازگاری با اوضاع موجود هستند هیچ وقت در صدد رقابت با مدیران بر نمی آیند و وجود همین روحیه در زنان است که مدیران و صاحبان کار را از بابت خطراتی چون اعتصاب، شورش، اعتراض علیه وضعیت موجود و سهم خواهی آسوده خاطر می دارد.
به یقین می توان گفت که یکی از مهمترین دلایل روی آوردن صاحبان کار به استخدام زنان که برگرفته از فرهنگ ماتریالیستی- سکسوالیته غرب است، جذابیت ظاهری زنان است. مشتریان به اندازه ای که در برخورد با یک فروشنده زن در رو دربایستی برای خرید قرار می گیرند به هیچ وجه در مواجهه با یک فروشنده مرد اینگونه نیستند.
زن موجودیست که فداکاری می کند اما توقع سپاسگزاری ندارد. او خیال می کند برای آن که مورد قدردانی قرار گیرد باید بیشتر از مرد زحمت بکشد و همین سبب می شود که کمیت کارش بیشتر از مردان باشد. زنان می کوشند نسبت به همکاران مرد خود، بی نقص تر، زرنگ تر، انعطاف پذیرتر، یاری دهنده ترو اجتماعی تر باشند.
از آنجا که زنان به اصل «نابرده رنج گنج میسر نمی شود» ایمان دارند پس قطعا برای رسیدن به این گنج که خشنودی صاحبان کار است زحمت فراوان می کشند. بیشتر مدیران و کارفرمایان مرد بر این باورند که « زنان برای خدمت به دنیا آمده اند» و در بخش های خدماتی بهتر از مردان کار می کنند. از آنجا که بسیاری از زنان به صورت مستقیم و غیر مستقیم همیشه حق را به کارفرما داده و دستورات او را تایید می کنند بنابراین بهترین نیروها برای اجرای اهداف و استراتژی های کافرما هستند.
دیگر اینکه زنان برخلاف مردان معمولا صحبت کسی را قطع نکرده و در کارها مداخله نمی کنند و همین سبب می شود که برنامه ها و طرح های سازمان و محیط کار، دستخوش انحراف و تعطیلی نگردد. آنان چنین می پندارند که از طریق عزیز بودن و ساکت ماندن می توانند در زندگی شغلی و خصوصی به کامیابی و ارتقا دست یابند. زنان امیدوارند که از طریق یاری دادن وخدمت کردن مورد محبت و قدردانی قرار گیرند. تنها استراتژی و راهبرد زنان برای رسیدن به موفقیت، خوب جلوه کردن در نظر دیگران است و به همبن دلیل، اغلب برای زحمت کشیدن و تحمل کردن سختی ها اهمیتی افراطی قائل هستند.
از آنجا که زنان همیشه به دنبال سازگاری با اوضاع موجود هستند هیچ وقت در صدد رقابت با مدیران بر نمی آیند و وجود همین روحیه در زنان است که مدیران و صاحبان کار را از بابت خطراتی چون اعتصاب، شورش، اعتراض علیه وضعیت موجود و سهم خواهی آسوده خاطر می دارد.
به یقین می توان گفت که یکی از مهمترین دلایل روی آوردن صاحبان کار به استخدام زنان که برگرفته از فرهنگ ماتریالیستی- سکسوالیته غرب است، جذابیت ظاهری زنان است. مشتریان به اندازه ای که در برخورد با یک فروشنده زن در رو دربایستی برای خرید قرار می گیرند به هیچ وجه در مواجهه با یک فروشنده مرد اینگونه نیستند.
*تحلیل گر خبرگزاری مهر
نوشته شده توسط بهروز در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 1:34 | لینک ثابت |

